جمشید مشایخی یکی از بازماندگان عصر طلایی بازیگری سینمای ایران بود که روز سیزدهم فروردین ماه ۱۳۹۸ بر اثر بیماری در بیمارستان عرفان درگذشت. خبر فوت جمشید مشایخی توسط فرزندانش اعلام شد و البته به درخواست خود مشایخی بستگانش خبر بستری شدن او در بیمارستان در روزهای نوروز پیش از آن رسانه‌ای نشده بود.

فیلم سینمایی ابرقهرمانی «شزم!» (Shazam!) از آخر هفته گذشته در سینماهای ایالات متحده آمریکا اکران شده است.

آنیس واردا که در تعطیلات نوروز در نود سالگی درگذشت انگار هیچ‌کس انتظارش را نداشت. آنقدر سرحال و پرشور و خوش‌فکر بود که کسی تصورش را هم نمی‌کرد مادربزرگ موج نوی سینمای فرانسه، آن‌طور که صدایش می‌کردند، روزی جهان را ترک کند و دیگر فیلمی از او نبینیم. انتخاب بهترین فیلم‌های آنیس واردا کار ساده‌ای نیست. او فیلمسازی بود هماهنگ با زمانه‌اش و به همین دلیل حتی قدیمی‌ترین فیلم‌هایش هنوز آثاری دیدنی و تر و تازه هستند.

کوئنتین تارانتینو با آن ایده‌های عجیب و غریبش، با آن خشونت لجام گسیخته فیلم‌هایش و رنگ تند خون که روی پس‌زمینه‌های مات پخش می‌شود سال ۲۰۰۹ یکی از بهترین و دیوانه‌وارترین فیلم‌هایش را ساخت. با اسم کنجکاوی‌برانگیز «حرامزاده‌های لعنتی». فیلمی که هنوز هم بهترین بازی کارنامه برد پیت است. فیلم حرامزاده‌های لعنتی در فرانسه اشغال شده دوران جنگ جهانی دوم می‌گذشت.

اوایل سال میلادی جاری شاهد برگزاری مراسم اسکار بودیم و بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ از نظر آکادمی اسکار در این مراسم انتخاب شدند. با این وجود طبق روال هر ساله بسیاری از فیلم‌هایی که واقعا شایستگی جایزه گرفتن داشتند نادیده گرفته شده و جوایز به فیلم‌هایی رسید که بیشتر با سلیقه اعضای آکادمی هم‌خوانی دارند.

پل توماس اندرسون از سال ۱۹۸۸ که کارش را به عنوان کارگردان شروع کرد تا امروز فقط هشت فیلم ساخته است. هشت بار هم نامزد جایزه اسکار شده و احتمالا جزو معدود کارگردانانی است که تمام این هشت فیلمش مورد توجه منتقدان قرار گرفته‌اند.

یک خانواده خوش ‌آب و رنگ که همگی مثل حباب‌هایی بی‌شکل هستند، بخش مهمی از خاطرات دوران کودکی ما را در کارتون «بارباپاپا» ساخته‌اند. در دهه ۶۰ مخاطب انیمیشن‌های درجه یک غالبا روشنفکرانه‌ای که از تلویزیون پخش می‌شد فقط کودکان نبودند. در آن کمبود برنامه‌های مفرح تلویزیونی نوجوانان دهه ۵۰ و حتی پدران و مادران هم با بچه‌ها پای برنامه کودک می‌نشستند. یکی از کارتون‌های دهه ۶۰ که طرفداران زیادی هم داشت کارتون بارباپاپا بود.

اولین باری که دیوید او.راسل برایمان تبدیل به کارگردانی محبوب شد موقعی بود که فیلمی را با اسم عجیب و غریب «دفترچه راهنمای امید» دیدیم. انگلیسی‌اش بود: silverlinings play book. پیش‌تر فیلم «مبارز» را هم ساخته بود اما این کمدی-رمانتیک سرحال امیدوارکننده درجه یک حس و حال دیگری داشت.