دو سه روز پیش که خبر درگذشت دوبلور قدیمی مهدی آرین‌نژاد منتشر شد خیلی‌ها یاد کارتون مورچه‌خوار کردند. یکی از آن کارتون‌های نوستالژیکی که تا اوایل دهه هفتاد هم برایمان پخش می‌شد. نکته مثبتش این بود که کاراکترهایش یک مورچه و یک مورچه‌خوار بودند و نیاز به هیچ‌گونه ممیزی نداشت. این دو شخصیت یک‌جورهایی یادآور «تام و جری» هستند؛ قربانی باهوش و جلاد خنگ!

آنگ لی یکی از تحسین‌شده‌ترین کارگردانان شرق آسیاست که خیلی زود توانست خودش را به فیلمسازی هالیوودی تحمیل کند. نامزد چهار جایزه اسکار که دو بار هم موفق شده برای فیلم‌های «زندگی پای» و «کوهستان بروکبک» جایزه را به خانه ببرد.

کم نبوده فیلم‌هایی که بابت نقش‌های منفی ماندگار و قدرتمندی که به نمایش گذاشته‌اند مورد توجه و تمجید قرار گرفته‌اند و گاهی اوقات مهم‌ترین دستاوردهای بسیاری از فیلم‌های سینمایی در پرتوی وجود یک شخصیت منفی عمیق و تاثیرگذار به دست آمده‌اند.

حالا دیگر تقریبا همه بچه‌‌هایی که دهه هفتاد کارتون دوقلوهای افسانه‌ای را می‌دیدند متوجه شده‌اند که جولز و جولی خواهر و برادر نبودند. این که ما چقدر بچه‌های ساده‌ای بودیم که واقعا باور کرده بودیم آن پسر چینی و دختر فرانسوی (که بعدتر معلوم می‌شد پدرش انگلیسی است) خواهر و برادر هستند به کنار باید به دوبلورهایمان دست مریزاد بگوییم که چقدر خوب توانستند قصه را بچرخانند و دست آخر پدر جولی به عنوان دایی آنها معرفی شود و به اینجا برسیم که مادرشان اروپایی بوده و پدر چینی و به همین دلیل هم یکی از آنها به پدر رفته و یکی به مادر!

هر وقت حالتان بد است، حس می‌کنید از زمین و زمان خسته‌اید یا زندگی معمولی روزمره اذیت‌تان می‌کند فیلم لیتل میس سان شاین را ببینید تا قشنگی‌های زندگی و داشتن خانواده دوباره امیدوارتان کند.

میان کارتون‌های غم‌انگیز بچه‌های فقیری که دنبال مادران و خانواده‌شان می‌گشتند یا درس و پندهای اخلاقی که قرار بود از طریق انیمیشن‌ها به ما داده شود، دیدن کارتون لوک خوش شانس در آن سال‌های دهه ۷۰ موهبتی بود. مفرح و گرم مثل همان دشت‌های غرب وحشی که لوک خوش شانس با اسبش در آنها می‌تاخت و با حضور سگ احمق او و برادران جنایتکار دالتون شوخ‌طبعانه هم می‌شد.

دیمیان شزلی هنوز سی سالش نشده بود که فیلم درجه یکی مثل «ویپلش» را خلق کرد و با آن نامزد همه بخش‌های مهم اسکار شد. پسر جوانی که قبل‌تر فیلمنامه پرتعلیق و چالش‌برانگیز و جذاب فیلم مهجوری به نام «گراند پیانو» را نوشته بود.

کارتون تام و جری نه فقط برای ما داخل ایران که نسل‌هاست برای همه بچه‌های جهان خاطره‌سازی می‌کند. اپیزودهای کوتاه مفرح از یک موش به نام جری و گربه‌ای به نام تام که دائم سر به سر هم می‌گذارند. رابطه عجیب و غریبی هم دارند. رابطه شکار و شکارچی است اما خود پروسه برای هر دو لذت‌بخش است. برای همین بارها پیش می‌آید که تام تا یک قدمی خوردن جری جلو می‌رود اما دست آخر رهایش می‌کند تا کیف شکار دوباره‌اش را تجربه کند. یک جور رابطه عشق و نفرت میان این موش و گربه برقرار است که گاهی در مقابل هجوم دشمن حتی کنار یکدیگر می‌ایستند و دست رفاقت می‌دهند. بعد از این که دشمن از میدان به در شد دوباره تام و جری هستند و تعقیب و گریزشان.